یارب آن آهوی مشکین به ختن باز رسان......

بعد از کلاس ادبیات..

درس اول صفحه ي 6

1-  سزاوار ، خوش گوار- نيستي ، هستي - خواري ، سروري - زيبنده ، درخورنده - گزيد ، رسيد - بازپسين ، پيشين - بندي ، پندي - راه نماينده ، آگاهاننده - ستوده ، شنوده - كار ، خار .  2-  ارجمند گرداننده ي بندگان از خواري ، درپاي افكننده ي گردن كشان از سروري .

 3- دعا مي كند تا دنيا برقرار است بر پيامبر و خاندانش درود باد.  4-  علم ناقص و جزيي ما را به درياي بي پايان علم و معرفت خود متصل كن .

 5- زيرا با گستاخي خود نشان مي دهد معرفت حضور در بارگاه خداوندي را ندارد و از بين بردن غرور راكه لازمه بندگي است به جا نياورده است .

درس دوم - ادبيات حماسي (رزم رستم وسهراب (1) ) صفحه ي 14

1- بيت هاي : چويك ماه شد، همچو يك سال بود/ برش چون بر رستم زال بود  -  چوده سال شد زان زمين كس نبود  / كه يارست با وي نبرد آزمود

2-  پسر پدر را بكشد و سپس سهراب نيز به دست فرستادگان مخصوصش كشته شود و به اين طريق دشمنان جدي او از بين بروند.

3- كاووس را از تخت بردارد و پدرش ، رستم را به جاي او بنشاند و سپس به توران آمده افراسياب را نيز از تخت به زير كشد.  4- افراسياب

درس سوم - رزم رستم و سهراب (2)  صفحه 20

1- سرنوشت : زيرا از ديد سازندگان داستان حكم سرنوشت تغيير ناپذير است ، به گفته ي سهراب : چنين رفت و اين بودني كار بود.

افراسياب : زيرا با فرستادن دوتن از فرماندهانش (هومان و بارمان ) مانع از شناسايي پدر وپسر شدند . 

كاووس : به علت انتقام از رستم نوشدارو نمي فرستد .      رستم : زيرا با وجود اصرار وپافشاري سهراب ، نام خود را نمي گويد .

سهراب : به علت جواني و خامي با ساده دلي از رستم فريب مي خورد وخود را معرفي نمي كند .      2- تكليف دانش آموزي

3- نوش دارو، داروي شفابخشي بود كه كاووس آن را در اختيار داشت، بعد از اين كه رستم پهلوي سهراب را        مي درد گودرز را نزد كاووس مي فرستد و از او نوشدارو طلب مي كند اما كاووس از فرستادن دارو خودداري مي كند زيرا با خود مي گويد اگر سهراب بهبودي يابد پدر و پسر خطري جدي براي ما پيش مي آورند - وقتي رستم از زابل فرا خوانده مي شود در آمدن درنگ مي كند و كاووس از اين گستاخي برآشفته مي شود و به گيو فرمان مي دهد كه رستم را بردار كند و رستم با شنيدن اين سخنان خشمگين مي شود و با پرخاش به او از درگاه بيرون مي آيد و عاقبت بزرگان با التماس او را برمي گردانند ، لذا كاووس با خود فكر مي كند وقتي سهراب بهبودي يابد رستم بدو پشت گرم شده و ديگر بدو وقعي نمي نهد - رستم پس از شنيدن پاسخ منفي كاووس خود براي گرفتن دارو به راه مي افتد اما هنوز راهي نرفته بود كه خبر مي دهند سهراب درگذشته است .

4- صفحه ي 17-مصراع اول بيت :  زدش بر زمين بر به كردار شير     /        بدانست كاو هم نماند به زير

                      ومصراع دوم بيت:  چوبشنيد رستم ، سرش خيره گشت  /      جهان پيش چشم اندرش تيره گشت

5- چون اجل ومرگش فرا رسيده بود توانايي ايستادگي در مقابل رستم را نداشت .

6-  صفحه ي 15 :           به سهراب گفت اي يل شير گير                  كمند افكن و گرد و شمشير گير

                                     دگرگونه تر باشد آييـــــن ما                     جز اين باشـــد آرايش دين ما

 

وصفحه 15و16               كسي كاو به كشتي نبـــرد آورد                    سر مهتــــــري زير گرد آورد

                                     نخستين كه پشتش نهد بر زمين                    نبرد سرش گرچه  باشد به كين

 

صفحه 17 :                     كنون گرتو درآب ماهي شوي                       وگرچون شب اندر سياهي شوي

                                     وگرچون ستاره شوي بر سپهر                      ببري ز روي زمين پاك مهــــــر

                                     بخواهد هم از توپدر كين من                      چو بيند كه خاك است باليــن من

 

وصفحه ي 17:                  از اين نامداران گردن كشــــــــان               كسي هم بــرد سوي رستم نشان

                                     كه سهراب كشته است و افكنده خوار              تورا خواست كردن همي خواستار

ودو بيت پاياني همين صفحه (صفحه 17) نيز موقوف المعاني اند.

7- در مثنوي هر بيت قافيه اي  مستقل دارد و براي سرودن مطالب طولاني و داستان مناسب است در حالي كه قافيه درغزل در پايان مصراع اول و مصراع هاي زوج مي آيد و معمولاً ابيات غزل بين ((5 تا15)) است و محتوايي عاطفي دارد.

درس چهارم               مير علم دار صفحه 33

1- ابيات زير نارسايي قافيه دارد: صفحه 26 بيت يازده  چه تقصير دارند طفلان من / كه درپاي آب روان جان دهند . صفحه ي 27- بيت دو : مگر كني به جهان بيعت يزيد قبول / دهيم آب به طفلان تو دراين ميدان        و بيت چهار = يارب به برادر به چه سان عرض نمايم / گويم چه به آن شاه ؟ بود لال زبانم

صفحه 28 بيت 1(يك ) = برادر جان ، زجا برخيز وآور ذوالجناح امروز / كه از بهر جهاد اهل كين گردم سوار امروز

صفحه 29-بيت ده = خدا ناكرده گرما را ز يك ديگر جدا سازند / نه من روي تو را بينم ، نه تو روي مرا ديگر

صفحه 31 بيت 7و8   امير جهان الحذر ، الحذر / زعباس ، شير ژيان ، الحذر                برس داد لشكر كه از دست رفت / سيه شد جهان ، الحذر ، الحذر

و بيت ده :              اگر به قطره ي آبي لبش كند سيراب / دگر به جنگ سپه كس نماند از اشرار

2- صفحه 31 بيت پنج : شمر حضرت عباس و امام حسين (ع) را ((مطلع نورين )) مي داند و در همين صفحه عمرسعد در بيت شش ، امام حسين (ع) را ، امام زمان خويش مي خواند و دربيت هفت حضرت عباس را شير ژيان مي داند.

3- 1- تفاوت در معناي لغوي تعزيه و نمايش است : تعزيه يعني عزا داري و نمايش يعني نمايش دادن يا نمود يافتن كاري است . تعزيه ، گونه اي از نمايش مذهبي است .به ويژه نمايش وقايع كربلاست .      2- فرم وشكل تعزيه ، برخلاف نمايش فاقد پيچيدگي است و از ساختي سطحي و تك بعدي برخــــوردار اسـت به گونه اي كه اجراي آن را بسيار ساده مي سازد و به همين سبب صحنه را به سهولت مي توان به وجود آورد يا تغيير داد .

3- درتعزيه شخصيت نمايشي وجود ندارد، بلكه شخصيت ها كاملاً شناخته شده هستند . لذا    گفت و گوي نمايشي در تعزيه وجود ندارد. درواقع نوعي شبيه خواني و نقالي است و به دليل شناخته بودن ، تماشاگران با آنان به راحتي ارتباط برقرار مي كنند.  4- درتعزيه گريم يا اصلاً وجود ندارد يا درحدي بسيار ساده مطرح است .  5- لباس ها در تعزيه معمولاً در دو رنگ قرمز وسبز است درحالي كه در نمايش لباس ها بسيار متنوع است . 6- زبان و بيان در نمايش تابع عوامل متعدد موجود در نمايش است ، درحالي كه در تعزيه بيان ، محاوره اي و عاميانه است .           4- تكليف دانش آموزي   

درس پنجم - سمك و قطران

1- سوگند خوردن به نان و نمك مردان و به صحبت جوان مردان - پاي بندي به عهد وپيمان و سوگند   2- شير آمدي يا روباه ؟

 3- به عنوان ضمانت و پشتوانه ي عهد و پيمان و سوگند .   4- آتشك     5- صفحه 38- بند دوم   سطر چهارم : توكيستي و از كجا مي آيي و به كجا مي روي ؟      و بند پاياني  سطر اول :    او را دل تنگ ديدم . گفتم : اي پهلوان ، چرا دل تنگي ؟  صفحه ي 39 سطر آخر : هردو باهم عهد كردند .

صفحه ي 40 - بند دوم : قطران گفت : اي آتشك ، شير آمدي يا روباه ؟   سطر بعد : قطران نگاه كرد و سمك را ديد.

بند آخر - سطر اول - هردو برخاستند و به خيمه ي قطران آمدند. قطران را ديدند بي هوش افتاده . سمك گفت : اي آتشك او را چگونه ببريم ؟

صفحه ي 42 سطر اول - گفتند : اين شخص ديگر كيست ؟ گفت : او برادر من است .

6-  سياست بود . سمك و قطران دشمن هم بودند و نقشه كشيدن برضد دشمن سياست است و سمك هيچگاه به قطران قولي نداده بود كه بعد با پيمان شكني به او خيانت كرده باشد.   7-  آتشك عاشق دلارام است و فردي فرصت طلب است كه به محض اين كه متوجه مي شود سمك مي تواند او را به محبوبش برساند به راحتي به امير خود خيانت مي كند .    8-  فرو بريم : برپا كنيم . قفا زدن : سيلي زدن ، پس گردني زدن .

9- مي گويند يك مرغابي در آب تصوير (نور) ستاره مي ديد ، خيال كرد ماهي است . قصد كرد آن را شكار كند ولي چيزي پيدا نكرد. وقتي چند بار امتحان كرد و نتيجه اي نگرفت ، (آن كار را ) رها كرد . روز ديگر هربار در آب ماهي مي ديد تصور مي كرد همان روشنايي روز قبل است و شكار نمي كرد و نتيجه ي اين تجربه آن بود كه تمام روز گرسنه ماند.                  10- گو

درس ششم       داستان خير و شر     صفحه ي 50

1- خير .         2-  كشاكش هميشگي نيكي و بدي و حاكميت خوبي ها و اين كه سرانجام نيكي رستگاري و عاقبت بدي تباهي و نابودي است .

3- زيرا شر به سبب بدجنسي تصور مي كرد كه خير مرواريد خود را بعداً پس مي گيرد لذا گفت بايد چشم هايت را ببخشي كه هرگز نتواني آن را پس بگيري .     4-  هردو داستان كشاكش نيكي و بدي را نشان مي دهد و مثل اين داستان ، در آن جا نيز هابيل نماد خوبي و قابيل نماد شر و ستمگري است .

5-  گوهر اول : همان لعل و گوهر است كه شر آن را از خير مي دزدد و گوهر دوم استعاره از خير است .   6-  تكليف دانش آموزي .

7- داستان ((مرد ونامرد)) كه اصل آن از كتاب هزار ويك شب است و آقاي مهدي آذر يزدي آن را بازنويسي كرده است و داستان بينوايان رويارويي ژان والژن و ژاور و داستان هابيل و قابيل .   8-  سعي كن تا مي تواني در پي كسب علم و دانش باشي زيرا اين گوهر گرانقدر در انتظار تو نمي ماند.

آينه ات را جلا ببخش تا نور حق در آن تجلي كند. (آينه استعاره از دل )

درس هفتم     طوطي و بقال       صفحه ي 54

1- پيام اين دو بيت با پيام درس يكسان است ، هردو به قياس نابه جا اشاره دارند. مردان حق و انسان هاي معمولي ظاهري يكسان دارند درحالي كه تفاوت آن دو بسيار است . همان طور كه تلفظ شير درنده با شير خوردني يكسان است ولي هركدام ماهيتي جدا دارند.

پس نبايد مردان حق رابا سايرين مقايسه كنيم وبامعيارهاي خود،آنان رابسنجيم  چون در آن صورت به خطا رفته ايم .

2- دو بيت پاياني در حقيقت نتيجه ي تمثيلي است كه مولوي از داستان خود گرفته است :  هزاران پديده ي همانند وجود دارد كه تفاوتشان بسيار است ، بسيار آدم هاي ناپاك و زشت و شيطان صفت وجود دارند كه به ظاهر عابد و زاهد جلوه مي كنند و مردم فريب ظاهرشان را مي خورند پس نبايد ديدي سطحي داشت و انسان هاي وارسته را با آدم هاي ناپاك قياس كرد.   3-  زيرا كار طوطي و مرد جولقي هيچ ارتباط و سنخيتي با هم نداشت و قياسي نابه جا بود.   4- الف ) قياس كافران و جادوگران بارگاه فرعون كه خود را با حضرت موسي (ع)  مقايسه مي كردند و مي خواستند با او مقابله كنند درحالي كه جادوگران با مكر وجادوگري توانستند ريسمان هايي را چون مار به حركت درآورند ولي عصاي موسي با اشاره و قدرت خداوند به اژدهايي تبديل شد و همه بساط جادوگران را بلعيد. گمراهان و غافلان بين معجزه ي پيامبران و سحر ساحران فرقي نمي نهند. 

ب) قياس مسيلمه ي كذاب كه خود را با پيامبر برابر دانسته ادعاي نبوت كرد درحالي كه پيامبر به بالاترين مرحله رسيد و در شمار بالاترين انسان ها قرار گرفت و مسيلمه در تاريخ به دليل كثرت دروغگويي به صفت كذاب شهرت يافت .

درس هشتم   (( گل هايي كه در نسيم آزادي مي شكفد ))       صفحه ي 64

1 ـ انقلاب اسلامي ايران و ايثار و از خود گذشتگي مردم در آن دوران .     2 ـ هر دو يك پيام و مفهوم را مي رساند . خون و ايمان در يك سو نماينده ي معنويت و تفنگ و شمشير در سوي ديگر نشان خشونت ، بيانگر اين مسئله است كه معنويت ، شهادت و ايمان بر خشونت ، ظلم و استبداد و شمشير پيروز است جمله ي اول مربوط به انقلاب اسلامي و عبارت دوم تصوير قيام عاشوراي حسيني است با اين كه امام حسين (ع)به شهادت رسيدند اما پيروز حقيقي اين ميدان ايشان بودند .   3 ـ با فرا رسيدن آزادي ، هنر و ذوق و استعدادهاي مردم شكوفا مي شود .  4 ـ هنرمندان خود را با انقلاب مردم كه چون قطاري سريع به جلو مي رفت همراه و منطبق كردند .   5 ـ مردم را راهنماي هنرمندان مي داند .

   خود آزمايي درس خط خورشيد     صفحه ي 67

1ـ شب : نماد حكومت ظلم و ستم و استبداد ، آسمان : خوبي ها و پاكي ها ، فصل خزان : دوران ستم ، ستاره و شهاب : مبارزان راه آزادي ، هواي مه آلود : فضاي شبهه پاك ستم ، پاك كن : مزدوران حكومت نور : امام جوشيد : آزادي               2 ـ قالب نيمايي يا آزاد 3 ـ گاهي شهابي مشق هاي شب آسمان را خط مي زد . پاك كن هايي از ابر تيره ، خط خورشيد را پاك مي كرد ، چون خورشيد آتشي در شفق زد .( ممكن است تصور شود وقتي شهاب نماد مبارزان است ديگر نمي تواند تشخيص باشد . در حالي كه وقتي كلمه اي نماد باشد دامنه ي گسترده اي را در بر مي گيرد از جمله معني واقعي خود عبارت نيز مي تواند تعبير شود و لذا مي تواند تشخيص محسوب شود . )4 ـ امام خميني با رهبري مردم و انقلاب اسلامي ، سر نوشت وطن را دگرگون ساخت و مسير تاريخ اين سرزمين را متحول نمود . 5 ـ در شعر (( آب زنيد راه را )) از مولوي :    باغ سلام مي كند . سرو قيام مي كند / سبزه پياده مي رود غنچه سوار مي رسد          كلمات باغ ، سرو ، سبزه و غنچه مراعات نظير دارد . و بيت هفت بين كلمات شراب ، خراب و مست و خمار مراعات وجود دارد و در شعر خط خورشيد بين كلمات دفتر ، حرف ، صفحه و در صفحه ي بعد بين مشق شب و خط زدن و پاك كن و بين نور ، خورشيد ، آتش ، شفق و شرق مراعات نظير وجود دارد .

درس نهم در يا دلان صف شكن صفحه ي 74

  1 ـ از حاشيه ي اروند رود و به دست جواناني كه در حاشيه ي اروند رود گرد آمده اند و آماده ي هجوم به دشمن اند .

 2 ـ در جبهه ها همه ي چيزهاي معمولي ، حقيقتي ديگر مي يابند و اشيا گويي گنجينه هايي از رازهاي شگفت خلقت هستند . 3 ـ تكليف دانش آموزي .  

 4 ـ بعضي ها وضو مي گيرند و بعضي ديگر پيشاني بند هايي را كه رويشان نوشته اند (( زائران كربلا )) بر پيشاني مي بندند . بعضي ديگر از بچه ها گوشه ي خلوتي يافته اند و گذشته خويش را با وسواس يك قاضي مي كاوند .     ـ بچه هاي مهندسي آخرين كارهاي مانده را راست و ريس مي كنند و ...      ـ بچه ها همان بچه هاي صميمي و بي تكلف و متواضعي هستند كه هميشه در مسجد و نماز جمعه و محل كارت مي بيني .   ـ آن روستايي جواني كه گندم و برنج و خربزه مي كاشته ، امشب سربازي است در خدمت ولي امر و ...  .       5-ازکرخه تا راین،خط اتش،بوی پیراهن یوسف،برج مینو،سجاده ی اتش،سریال«لیلی بامن است»که به  شکل فیلم سینمایی نیز در امده است.                6-صفحه 73= درمعرکه ی قلوب مجاهدان خدا،ارامشی که حاصل ایمان است،حکومت دارد.     وصفحه ی 72-صف طویل رزمندگان تازه نفس-با ارامش واطمینانی که حاصل ایمان است-وسعت جبهه ی فتح را  به سوی فتوحات اینده طی می کنند.      7-امروزه به معنی پیشواوجلودارورهبر سردسته به کار می رود. درگذشته1-درهیئت های مذهبی به کسی  که بین نوحه خواندن یا سینه وزنجیر زدن با صدایی بلند یا حسین،یاشهیدو...می گوید.2-درفرهنگ معین امده  است:سردم:1-محل اجتماع درویشان،خانقاه2-اتاقی چوبی که در دهه ی عاشورانزدیک مسجدیاتکیه برپا می کردند وان را با شمایل ائمه وبزرگان وقالیچه هاولوازم درویشی می اراستند وشب هااز واردین پذیرایی مـی کردنـد      و... 3-(زورخانه)محلی سکومانند که مشرف برگود است ومرشدبران قرار گـیرد و همـراه ضـرب ورزش را  رهبری کند.  می توان نتیجه گرفت که سردم دار به کسی گفته می شود که خانقاه دار ویا فردی باشد کهمســؤول اماده کردن اتاق چوبی نزدیک مسجد یا تکیه باشد و یا کسی که در زورخانه ان محل رابرای مرشد برپامـی کرده است وباظرف  سردم که ظرفی برنجی بوده است انعام وپاداش مرشد راجمع اوری می کرده است.

خودازمایی شعر پاسخ صفحه ی 76

1-این رسم ایرانی که به هنگام سفر مسافر را اززیر ایینه وقران عبور می دهند ومقداری اب نــیز پشت سر او می ریزند.

2-نهاد این مصراع((مادر))است. منظور این است که مادرم با اوردن قران وایینه واب صفا وپاکی وروشنایی معرفت وایمان رادرقلب من وارد مـی کند.

3-چراغ نماد ایمان،استقلال،ازادی،فرهنگ،وطنوخلاصه ی همه ی خوبی ها باشد.  4-باتمام دل خود می گویم.  5-اماده شدن برای مبارزه با دشمن.

6-شعر سنتی دارای وزن وقافیه است وطول مصراع ها با هم برابر است ولی در شعر نو،تنها شاخه ی نیمایی آن وزن دارد(شاخه های دیگر ان مثل شعر سپیدوانواع دیگر ان وزن عروضی ندارد)  قافیه نیز درشعر نو جایگاه مشخصی ندارد وشاعر هرجا ضرورت شعر ایجاب کنـد از ان استفاده می کند وطـول 

مصراع ها نیز کوتاه و بلند است واز همه مهم تر این که محتوای اشعار نو بسیار گسترده ومتنوع است.

درس دهم  هدیه ی ناتمام   خود ازمایی صفحه ی 84

1-پدر نیک با چاره اندیشی وسخنان به موقع خود رابطه ی عاطفی بین مادر وفرزند راتشدید کرد ان جا که نیـک به علت تحقیر شدن هدیه اش گریه می کرد سطل را ازدست او گرفته مفید بودن ان را ستود وباتمیز کـردن آشپزخانه ارزش استفاده از زمین شوی وسطل را نشان داد وبا گفتن این که قسمت دیگر از هدیه ی نیک این است که ازاین به بعد او کف اشپزخانه را خواهد شست هدیه ی نیک را به هدیه ای واقعی و یک کمک مؤثربه مادر بدل کرد وبا این تدابیر مادررا از دریافت هدیه اش خوش حال کرد. 2-زیرا می دانست هدیه ی جو که شانه ای با نگین های کوچک است قطعاً مورد توجه مادر قرار می گیرد وارزش هدیه ی اورا دوباره پایین می اورد. 3-تا ارزش هدیه ی برادرش حفظ شود.  4-جو(راوی داستان)   5-تکلیف دانش اموزی.

درس یازدهم   مسافر     صفحه ی90

   1-اخر دنیل جایی که مرز افرینش ودنیای خلقت است.  2-عقل مصلحت اندیش  3-تیمور لنگ  4-مصلحان. بهشتی ورستگارندوستمگران .بد فرجام ودوزخی  5-با بیت اول:نیرویی به من ده تا قدرت وتوان خود را از روی کمال عشق ونهایت محبت ،تسلیم خواسته ها ورضای تو کنم.   بیت دوم:قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلق به جنبه های نا چیز روزگار بی نیاز کنم واز هرچه رنگ تعلق پذیرد،ازادش سازم.

6-ارزشمندی اشک را می رساند زیرا اشک از دل برخاسته ومظهر احساسات وعواطف پاک انسانی است. اظهار فروتنی می کند (من چیزی نیستم)می گوید من ابتدا اشک شوق،سپس اشک دوستی واکنون اشک اندوهم چون اظهار فروتنی می کند لذا کمال می یابد.   7-تکلیف دانش اموزی   

8-در شعر سعدی قطره در مقابل عظمت دریا اظهار فروتنی می کندوهمین او را به کمال می رساند(به در تبدیل   می شود)و دراین جا نیز اظهار کوچکی قطره رابه کمال می رساند. در هر دو تواضع وفروتنی قطره ها را به کمال می رساند. 9-تکلیف دانش اموزی

خود ازمایی درس دوازدهم     از کعبه گشاده گردد این در     صفحه ی96

  1-حتی اگر خود بمیرد محبوبش(عشقش)پایدار بماندو عاشق تر شود وخداوندازعمر او بکاهد و به عمــر لیلـی بیفزاید.     2-بیت21-از عمر من ان چه هست برجای  /  بستان وبه عمر لیلی افزای  -  وبیت19- کـــز عشق به غایتی رسانــم  / کاو ماند اگر چه من نمانـم        3-زبان نرم ولطیف و بیانگر احساسات و عواطف وآرزوهای انسانی.  

4-چون رايت عشق ان جهانگیر / شدچون مه لیلی اسمان گیر             رایت           عشق     ،   مه            لیلی    

                                                                                                        مشبه به     مشبه      مشبه به      مشبه   وجه:زیبایی

 رایت عشق      مثل      مه لیلی        آاسمان گیر شد             فرزند عزیز را به صد جهد/ بنشاند چو      ماه دریکی مهد

 مشبه             ادات      مشبه به        وجه شبه                            مشبه                                  ادات     مشبه به